دو شعر از فرزانه مرادی
۱
فهمیدم
و به دوهزار و سیصد و چهل هشت زبان
فریاد زدم
هر چه خودم را
کش بدهم
از تو دورتر میشوم
عشق را تحت هر تخت زنده به گور کنید
تحت هر شرایطی
من سانتی مانتال نمیشوم
فقط در صورتی که رژیم برگردد مینی ژوپ تن میکنم
قهوه میخورم
و به همه فاحشه های مودب قاه قاه میخندم
ان وقت سیگار روشن میکنم
و برای دوستان دهن لقم تعریف میکنم که چطور
هر چه خودم را کش دادم ازش دورتر دورتر دورتر ..
۲
طرابلس و پای تخت را فراموش نکنید
من توی لیبی گیر افتاده ام
نجاتم بدهید
ساز دهنی بزنید
و مرا به رقص بگیرید
شوهرم را سیزده بار بسوزانید
که موزاییک ها
کمر به قتلش بسته اند
مرا به پای تخت ببرید
من تهران کتک خورده ای شده ام
و تو را به یک کوکتل عوضی دعوت میکنم
ی ک میز و د و صندلی
من از قافیه میترسم
نون و پنیر و سبزی دیرام دادام میترسی؟
توریست ها همیشه پنکه های تندی هستند
برای اسمان جلی های ما
و زائوی داروغه
قابله خبر کنید
این شعر دارد به پای کسی میزاید
آقای رییس
من گیر افتاده ام
طرابلس را پای ِتخت فراموش نکنید!
تبلیغات



