تبلیغات
ترانه ی زمین

ترانه ی زمین
یه روز از تو جون گرفتش / سردی تن شکستم / حالا از دوری دستات / داره می پوسه دو دستم / غایبی همیشه اما / پرسه می زنی کنارم / تو روزای مه گرفته / توشبای سرد و تارم   


¿از این پس در مانیفست ترانگی می کنیم
چهارشنبه 23 شهریور 1384

.

بخوانید :

wWw.MANifeST.IR

تا ترانه ای دیگر...    سبزباشید

.

.

ممنوعه با ماست

مجموعه شعر

مریم زهدی

چاپ اول

تیراژ ۱۵۰۰ جلد

قیمت ۱۴۰۰ تومان

طرح روی جلد : لیلا شریف

این کتاب که در بر گیرنده ی ۵۷ شعر می باشد توسط موسسه ی فرهنگی نوروز منتشر شده است.

مریم زهدی که متولد تیرماه سال ۱۳۵۲ می باشد علاوه بر شعر، به کار ترجمه و روزنامه نگاری نیز مشغول می باشد.

مجموعه ی ممنوعه با ماست شناسنامه ی اوست.شناسنامه ای که نمی توان به سادگی از کنارش گذشت. چند شعر از او و مجموعه اش:

 

خواب باران زده پرواز

نمی دانم کجا خوانده بودم

برگ ریزان خزان،پرنده خواب باران می بیند

بهار خنده اش را فرو می خورد

و طرح دلتنگی ،نفس باد رامی شکند

آهای !رویاهای نیمه کاره !

شتاب کنید  ،نفس باد شکسته

و خزان به بستن پنجره ها کمر بسته

یکی از شبهای آخر فروردین ماه سال 1383

 

بی سبب...بی قرار

بیا دعا کنیم پنجره باز سودایی باران شود

خوب که هوایی خیابان شدیم

خواب ببینیم ،آسمان سازش را فقط برای ما کوک کرده

و ماه ، ماهور دل ما را می نوازد

در آستانه بیداری،باز بی سبب ، بی قرار شویم

خواب و بیدار پرسه های کوچه های خلوت

آسمان را به خلوت عاشقی هامان ببریم

همانجا اطراق کنیم بر سنگفرش راههای نرفته

خوب که پر شدیم از آواز تمنا

تمام تردیدهای شبانه را یکجا به هوس گل های شمعدانی بفروشیم

و شهوت از نو دمیدن را امیدوارانه به آسمانی که خلوت ماست از نو بگوییم

بیدار که شدیم ،بیا گریز دور پرنده ها را تماشا کنیم

......

نام پرنده ، سالهاست از خاطر ما رفته

بیا دعا کنیم پنجره باز سودایی باران شود.

00:45

26 دی ماه سال 1382

 

این آرزوها بزرگتر از آنند که به گور ببرم

یعنی می شود جان سالم بدر برد

از لابه لای این همه آیه های وحشتِ این نگاههای دریده؟

یعنی من ,من می شوم باز؟

یعنی می شودپنهانی ,خلوت خلسه شرابم رادر صندوقخانه ممنوعم بیاوزم

یعنی می شوددم نزد زیر سنگینی درد  تازیانه های بی شرم خوابگردان

یعنی دلم گرم می شوددر این زمستان سوز زده و هتاک؟

من می خواهم روزی هزار بارطلوغ خورشید را ببینم

و هر شب  ماه هزار پاره را در دل مرداب به درد دل بنشینم

این آرزوها بزرگتر از آنند که با خود به گور ببرم

اما چه کنم که سقف دنیا کوتاه است

...بی نشان شده ام ,خورشید هم رو گردانده

 

 

ممنوعه با ماست

بیداد سبز چمن

و این همه خود نمایی ابرها

کافی نیست برای اینکه باور کنم

اینجا همانجاست

نه این نفسی که دور از قفس تازه می شود

نه این هوای پاک

هیچکدام نشان از آن رهایی که می گفتی ندارد

گیسوانم را می سپارم به دست این باد هرزه و غریب

نگاهم را می فرستم پی پرسه های وقت و بی وقت تازه

اما باورم نمی آید اینجا دست دلم باز باشد به سرکشی

باورم نمی آید اینجا خیال ,مرز ممنوع نداشته باشد

ممنوعه با ماست ,هر جا که باشیم

نه باور نمی کنم اینجا همانجاست

...بودن همان خواستن نیست!

 

 






¿فرهاد جاودانه
پنجشنبه 10 شهریور 1384

                  

به مناسبت سالگرد در گذشت فرهاد مهراد

.

.

گفتگو با پوران مهراد « همسر فرهاد »

عرفان هاشمی                                                   9 شهریور 1384

.

.

بعد از به خاک سپاری فرهاد، چه در رسانه های خارجی وچه درداخلی مطالبی منتشر شد که چون این شایعات ومطالب از صحت کامل بر خوردار نبودند سوال های فراوانی را برای ما بوجود آوردند.

شاید بهترین کسی که بتواند در این باره توضیح دهد وبگوید که واقعا چه گذشت پوران مهراد « همسرفرهاد » باشد.

ــ ممکن است برای اولین سوال بفرمایید که اصولا در پی این ماجرا چی اتفاقی افتاد و اون چند ساعت آخر زندگی فرهاد رو و تحولات چند روز بعدش رو برای ما بگیید:

روز جمعه از بیمارستان اومدیم. درهتلی نزدیک به بیمارستان اتاق گرفته بودم. سه روز تا روزسشنبه ظهر یواش یواش شروع شد و سشنبه شب کم کم داشت حافظه اش را از دست می داد. چهارشنبه ظهر دوباره بردمش اورژانس و اونجا تا شب چند تا دکتر آمدند و آزمایش های مختلف انجام دادند وآخرگفتند بهتره ببریدش خونه چون ما هیچ کاری نمی تونیم برای او انجام دهیم که اون موقع دیگه در حالت عادی نبود ، درکما بود... البته گاهی برای چند لحظه دنیای بیرون رو متوجه می شد. و جمعه شب ، نصف شب دیگه ... دیگه هیچی . « سکوت می کند»

ــ شما خودتون اونجا بودید؟

بله. تمام مدت.

ــ پس میشه گفت فرهاد در اولین ساعات صبح شنبه ی آخراوت ازدنیا رفت؟

بله درسته

ــ به هرحال بعد ازاعلام این خبر شایعاتی مبنی بر وصیت فرهاد واینکه جسدش سوزانده بشه ومخالفت های بسیاری از سوی سفارت ایران بگوش می رسید. لطفا بفرمایید آیا چنین وصیتی وجود داشته یا خیر:

فرهاد همیشه معتقد به زندگی بود. حتی وقتی که حالش خیلی بد بود وقتی آب می خورد می گفت به به وقتی باد می اومد می گفت به به وقتی بارون می اومد می گفت به به ... فرهاد عاشق زندگی بود اما دو دستی به زندگی نچسبیده بود « صدایش گرفته وبغض می کند » البته فرهاد نه در دوران بیماریش خیلی قبل از آن مناسبتی پیش می اومد می گفت : « وقتی من مردم نمی بخشم کسی رو که برای من مراسم برگزار کنه » فرهاد روز چهارشنبه سیزدهم شهریورماه در « سیه » - که چند کیلومتری پاریس واقع می باشد- به خاک سپرده شد.

ــ حداقل این موضوع روشن شد که فرهاد چنین وصیتی نکرده بود. البته امیدواریم ما را ببخشد. ما مراسمی برای او برمزار شاملو گرفتیم که چند ساعت بعد خبرش به شبکه های ایران در ایالات آمریکا رسید.

بله از آن مراسم مطلع شدم.

ــ آیا دلیل خاصی داشت که او را در فرانسه به خاک سپردید؟

فکرمی کنم بهتون گفتم. برای اینکه فرهاد دوست نداشت براش هیچگونه مراسمی برگزار شود. اصولا فرهاد توی این مایه ها نبود. اصلا اهمیتی نمی داد ، مثلا چندین سال پیش که کانادا بودیم به من گفت اگر مُردم من رو زیر این درخت چال کنید. فرهاد شازده کوچولو بود آقای هاشمی. من نمی دونم چطور براتون توضیح بدم این همه سروصدا در داخل وخارج ! این ها رو من اصلا نمی فهمم یعنی چه ؟ البته درسته وقتی که گفتند قرار سوزانده بشه صفارت ایران در فرانسه گفت این کار به دوراز قوانین جمهوری اسلامی است. همه ی این ها بوده ومن منکر این اتفاقات نمی شوم اما به نظرمن این شایعات یه جور بازی بوده که خودشون راه انداخته بودند. فرهاد خیلی دور ازاین مسائل بود ، نمی دونم چطور بگم فرهاد اصلا بالاتر از این حرف ها بود که می گفتند ومی نوشتند ومطرح می کردند.

ــ برگردیم به نکاتِ زیبا تر. آخرین کنسرتشون روکی برگزارکردند؟

درتهران فروردین ماه هفتاد ونه که مهرهمان سال یواش یواش حالش بد وبدترشد.

ــ لطفا توضیحی راجب کنسرت هایی که در خارج از کشور برگزار کردند فهرست وار بفرمایید:

اولیش دراتریش بود 1370 بعد فرانسه 1994 بعد درشهرهای مختلف آلمان، فرانسه، سوئد وبلژیک 1995 وآخریش هم سال 1377 درآمریکا بود.

ــ آیا در سال های آخرعمرش به جزکارهایی که شنیدیم مشغول کارهای تازه ای هم بود که ما نشنیدیم یا فرصت انتشارش بوجود نیامد؟

بله ، فرهاد سال هفتاد ونه داشت روی نواری که به زبان های مختلف از جمله ایتالیایی ، ارمنی ، لاتین ، فرانسه ، انگلیسی و یک کار هم فارسی بود فعالیت می کرد.

ــ این کارها کجاست وآیا در نظر دارید این کارها را به کمک دیگران کامل کنید؟

امیدوارم ولی فکرنمی کنم موفق بشم. دارم می گردم توی کارهاش ، نوارهاش به این امید که شاید پیداشون کنم ولی تا حالا فقط سه تا شون رو پیدا کردم.

ــ فرهاد ازبین کارهایی که خونده بود کدوم ترانه رو بیشتراز همه دوست داشت؟

فکرمی کنم تو را دوست دارم وآینه.

ــ وحرف آخر:

در آخر از مردی با نام گوهرشاد تشکر می کنم که برای گرفتن پولِ کنسرتی که فرهاد درکلن آلمان برگزار کرد دو سال تمام زحمت کشیدند وپول را به ما دادند بدون اینکه حتی در کوچکترین رسانه یا نشریه ای مصاحبه ای بکنند.

.

.

                         

.

اعتراض همسر فرهاد به صدا و سیما نسبت به پخش بدون مجوز آثار فرهاد:

جناب آقای ضرغامی

ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

 من پوران گلفام، همسر فرهاد مهراد آوازه خوان ، هستم. سال گذشته پس از آنكه آن سازمان به مناسبت دهه فجر ویدئو كلیپی با استفاده از یكی از آثار فرهاد ساخت، نامه سرگشاده ای به جنابعالی به عنوان عالیترین مقام آن سازمان نوشتم و  به عنوان صاحب امتیاز قانونی آثار وی درخواست كردم كه دیگر هرگز آثار این هنرمند را پخش نكنید. به یاد دارید كه نوشته بودم فرهاد با هیچ رسانه دولتی كار نمی كرد؟ به یاد دارید وقتی فرهاد درگذشت، سازمان متبوعتان حتی نامی از وی نبرد؟ آن روزها كه از شما چنین درخواستی كردم ترانه " وحدت " را پخش می كردید. پاسختان به آن درخواست را به یاد می آورید؟ صبح و ظهر و عصر از شبكه های رادیویی فرهاد پخش كردید، به "وحدت" هم بسنده نكردید. یك ماه بعد به مناسبت عید نوروز ویدئو كلیپ جدیدتان ، "كودكانه"، را كه حاصل همكاری فرهاد با دو هنرمند ممنوع دیگر و البته تبعیدی است پخش كردید.

جالب اینجاست كه مدیر مركز موسیقی آن سازمان همان روزها  در مصاحبه ای تلویزیونی سینه سپر كردند و با افتخار گفتند كه "هیچ ترانه و موسیقی بدون رضایت و مجوز صاحبانش از صداو سیما پخش نمی شود. اگر ترانه این چنینی را میشناسید معرفی كنید تا من پیگیری كنم..."

می دانم چون قانون به من حق می دهد، شما هم به من حق نمی دهبد. اگر اینگونه نبود، امروز پیكر فرهادم در خاك شیرین اش خفته بود و آن سازمان چنین غوغایی به پا نمی كرد.

آقای ضرغامی، این روزها "شبانه"  را با شعر "احمد شاملو" پخش می كنید: "عمو یادگار، مرد كینه دار، مستی یا هوشیار، خوابی یا بیدار؟... آخرش یه شب ماه میاد بیرون، منو می بره از ته زندون..." كلیپ هم برایش می سازید. كدام زندان؟ كدام ماه؟ كدام عمو یادگار؟  آقای ضرغامی برای یك  دستمال نیازی به آتش زدن قیصریه نیست. فرهاد را همچون گذشته فراموش كنید. آنها كه باید او را از یاد نبرند، بسیارند و بیدار. فرهاد به هیچ رسانه دولتی نیازی نداشت و ندارد.

 جناب آقای ضرغامی، به عنوان نماینده قانونی فرهاد و صاحب امتیاز رسمی آثار وی مجددا اعلام می كنم كه آن سازمان به هیچ وجه اجازه پخش آثار فرهاد مهراد را ندارد.

 

پوران گلفام

22 خرداد 1384

PARIS

 ...